تبلیغات
غم غربت - شعری دیگر
غم غربت
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
پنجشنبه 6 خرداد 1389

شعری دیگر

پنجشنبه 6 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

چه می شد اگر هیچ کاری نمی شد ؟       نگاهی اسیر نگاری نمی شد

چه می شد که دل را نمی آفریدند  ؟          و یا عشق در قلب جاری نمی شد

چه می شد که در اجتماع گلستان             علف جای گل سرشاری نمی شد؟

چه می شد به جای شقایق در این باغ         گیاهان هرز آبیاری نمی شد؟

چه می شد حرامی نمی بود در باغ؟            به گلچین بی رحم یاری نمی شد؟

چه می شد که صیاد و دامی نمی بود؟         قفس جایگاه قناری نمی شد؟

چه می شد برای فریب درختان                   زمستان هوایش بهاری نمی شد؟

چه می شد سیه ماهی کوچک ما               گرفتار در جویباری نمی شد؟

چه می شد که میخانه ها باز می شد؟          عسس دشمن میگساری نمی شد

چه می شد که سیبی نمی چید دستی؟       هوس  مایه ی بدبیاری نمیشد

چه می شد کمی فکر می کرد آدم؟                و اسباب این  شرمساری نمی شد

سر سنگ نادان اگر می شکستند                  دل آینه  زخم کاری نمی شد

 دروغ است"کیوان" و ناهید و پروین                                 اگر دل نمی خواست کاری نمی شد




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر