تبلیغات
غم غربت - شعری زیبا از کیوان هاشمی
غم غربت
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
پنجشنبه 6 خرداد 1389

شعری زیبا از کیوان هاشمی

پنجشنبه 6 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

من از كرامتِ دونان ، خوشم نمی آید

من از محـبّتِ نادان ، خوشم نمی آید

از این مجسّمه،این كوهِ یخ،از این مرداب

من از طبیعتِ بی جان، خوشم نمی آید

به قولِ حافظ : اگر دستِ اهرمن باشد

من از نگینِ سلیمان ، خوشم نمی آید

مرا به باده در انظارِ خَلق دعوت كن !

من از تخلّفِ پنهان ، خوشم نمی آید

به پیشِ آیینه ها پُشتِ پات می بوسم

من از روابطِ پنهان ، خوشم نمی آید

زیارتِ تو ، مرا آرزوی دیرین است

ولی زِ نخوتِ دربان، خوشم نمی آید

اگر بناست ببارد به روی اقیانوس

من از لطافتِ باران، خوشم نمی آید







 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر