تبلیغات
غم غربت
غم غربت
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
پنجشنبه 1 مهر 1389

Thomas Hardy

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

"Ah, are you digging on my grave,
            My loved one? — planting rue?"
— "No: yesterday he went to wed
One of the brightest wealth has bred.
'It cannot hurt her now,' he said,
            'That I should not be true.'"

"Then who is digging on my grave,
            My nearest dearest kin?"
— "Ah, no: they sit and think, 'What use!
What good will planting flowers produce?
No tendance of her mound can loose
            Her spirit from Death's gin.'"

"But someone digs upon my grave?
            My enemy? — prodding sly?"
— "Nay: when she heard you had passed the Gate
That shuts on all flesh soon or late,
She thought you no more worth her hate,
            And cares not where you lie.

"Then, who is digging on my grave?
            Say — since I have not guessed!"
— "O it is I, my mistress dear,
Your little dog , who still lives near,
And much I hope my movements here
            Have not disturbed your rest?"

"Ah yes! You dig upon my grave…
            Why flashed it not to me
That one true heart was left behind!
What feeling do we ever find
To equal among human kind
            A dog's fidelity!"

"Mistress, I dug upon your grave
            To bury a bone, in case
I should be hungry near this spot
When passing on my daily trot.
I am sorry, but I quite forgot
            It was your resting place."




پنجشنبه 1 مهر 1389

دل نوشته

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

  آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست

   عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی




پنجشنبه 1 مهر 1389

دل نوشته

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

   سر مستی ما مردم هوشیار ندانند

    انکار کنان شیوه این کار ندانند

    انان که بماندند پس پرده پندار

    انکار کنان شیوه این کار ندانند

    یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند

    اندوه شبان من بی یار ندانند

    سوز جگر بلبل ودلتنگی غنچه

    بر طرف چمن جز گل و گلزار ندانند

    جمعی که بدین  درد گرفتار نگشتند

    درمان دل خسته عطار ندانند.




پنجشنبه 1 مهر 1389

دو بیتی ازحافظ

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

امشب زغمت میان خون خواهم خواهم خفت

واز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی ت چون خواهم خفت.




پنجشنبه 1 مهر 1389

دل نوشته

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

همیشه اول مهر حال عجیبی بهم دست میده حتی زمانی که دیگه مدرسه نمیرم حسرت اون روزهایی رو می خورم که مدرسه میرفتم.چه زود گذشت چیزی بهتر از شعر درس معلم فریدون مشیری برای نوشتن پیدا نکردم عاشق این شعرم مخصوصا چند خط اخر.اول مهر به همه بچه هایی که میرند مدرسه مبارک و قدر این روزها رو بدونند.




پنجشنبه 1 مهر 1389

درس معلم

پنجشنبه 1 مهر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

   در کلاس روزگار
  درسهای گونه گونه هست
  درس دست یافتن به آب و نان
  درس زیستن کنار این و آن
  درس مهر
  درس قهر
  درس آشنا شدن
  درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
  در کنار این معلمان و درسها
  در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
   یک معلم بزرگ نیز
   در تمام لحظه ها تمام عمر
   در کلاس هست و در کلاس نیست
   نام اوست : مرگ
   و آنچه را که درس می دهد
   زندگی است

   فریدون مشیری




چهارشنبه 10 شهریور 1389

دیوار

چهارشنبه 10 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

سر کویت به دیواری نوشتم

همان زیبای دیروزم که زشتم

تو هم فردا همین را می نویسی

به دیواری که من در خاک و خشتم.




چهارشنبه 10 شهریور 1389

خداوندا

چهارشنبه 10 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

این شعر رو توی یه وبلاگ دیدم و خیلی ازش خوشم اومد اسم وبلاگ و شاعر یادم نیست

خداوندا اگر روزی بشر گردی

زحال ما خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت .

از این بودن از این بدعت.

خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.

چه زجری میکشد ان کس که انسان است و از احساس سرشاراست.




چهارشنبه 10 شهریور 1389

بدون عنوان

چهارشنبه 10 شهریور 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

وفا زگل مطلب چون که زاده خار است

همیشه در پی آزار بلبل زار است

اگر نشستنت با من مسکین عار است

برو به باغ و ببین که همنشین گل خار است 




یکشنبه 20 تیر 1389

دل نوشته

یکشنبه 20 تیر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد

افکند سر به زیر وحیا را بهانه کرد

آمد به بزم و دید من تیره روز را

نشست و رفت تنگی جا را بهانه کرد

آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان

بستن به دست حنا را بهانه کرد

بر روی غیر دست نهاد از ره وفا

ما را چو دید لغزش پا را بهانه کرد




یکشنبه 20 تیر 1389

دل نوشته

یکشنبه 20 تیر 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

چشمت صنما هزار دلدار کشد

آن ناله زیر او همه زار کشد

شاهان زمانه خصم بر دار کشند

وآن نرگس بی دار تو بی دار کشد




یکشنبه 9 خرداد 1389

قاصدک

یکشنبه 9 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو. ، فریب

قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث،




شنبه 8 خرداد 1389

وحشی بافقی

شنبه 8 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

 
ما چـون ز دری پای کشیدیم، کشـیدیم
امـــــید ز هر کس که بــــــریدیم،بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گـــــــــــوشه بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صـــــــــــید خود از آغاز غلط بود
حالا که رمانـــــــــــدی و رمیدیم،رمیدیم
نام تـــــــو که باغ اِرَم و روضه خلد است
انـــــــــــــــــگار که دیدیم ندیدیم،ندیدیم
صـد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میـــــــــــــوه یک باغ نچیدیم،نچیدیم
ســــــــر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقــــف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری واین قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم




شنبه 8 خرداد 1389

غزلی از مهرداد اوستا

شنبه 8 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

وفــــــــــــا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشــــــــــــكستم بریدی و نبریدم
اگر ز خــــــــــــــلق ملامت و گر ز كرده ندامت
كشــــــیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم
كیم؟ شكوفه اشكی، كه در هوای تو هر شب
ز چشـــــم ناله شكفتم، به روی شكوه دویدم
مرا نصیــــــــــب غم آمد به شادی همه عالم
چرا كــــــــــــــه از همه عالم محبت تو گزیدم
چو شـــــمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخــــــت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفـــــــــــــــا و عنایت نماند در همه عالم
نــــــــــــــدامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم
نبود از تــــــــــــــو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دسـت شـكوه گرفتم، به دوش ناله كشیدم
جوانیم به ســـــــمند شتاب می شد و از پی
چو گرد، در قـــــــــــــــدم او دویدم و نرسیدم
به روی بـــــــخت ز دیده ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفـــــــا نكردی و كردم، به سر نبردی و بردم
ثــــــــــــــبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟




شنبه 8 خرداد 1389

غزل

شنبه 8 خرداد 1389

نوع مطلب :
نویسنده :قاسم غلامی

ما را رهـــــــا کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با ســـــــــینه ای کباب

عمری گذشت در غم هجران روی دوست
مرغم درون آتش و ماهــــــی بـــــرون آب

حالی نشد نصـــــیبم از این رنج و زندگی
پیری رسید غـــــرق بطالت پس از شباب

از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد
کـــی می توان رسید به دریا ازین ســراب

هرچـــه فراگــــــرفتم و هرچـــه ورق زدم
چــــــــیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب

این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند
در خرقه شان به غیر “منم” تحفه ای میاب

ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر
پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب

دم بر نیــار و دفــــــــــــــتر بیهوده پــاره کن
تا کی کـــــــــــــــلام بیهده، گفتـار ناصـواب




  • کل صفحات: 2
  • 1  
  • 2